تبليغاتX
نجواي پرستو







نجواي پرستو

اگر از كوچه ي معشوقه ي ما مي گذري ؛ بر حذر باش كه سر مي شكند ديوارش

تپش آزاد


نجواي شب آرام من پرستوي آشيانه كرده در لاي چوب هاي شيرواني را آرام به خواب مي برد. گاهي صدايم اوج مي گيرد و گاهي زمزمه... پرستو نقشه ي پروازهاي خود را در خواب مي كشد گويي كه در حين انجام آنهاست . باز صدا او را همراه مي كند.

و هم آواز است ، هم آواز با سمفوني باد ...نت ها با نظم چيده مي شود ، با اعداد و فركانسهاي الهي و اعجاب انگيز . گاهي بادي دلنواز همراه با رطوبتي نشاط آور اميد را به او يادآوري مي كند.

بالهاي خود را با تمام قدرت باز و بست مي كند و با تمام توان و با نگاهي پر از شوق و هيجان به بالا مي رود و در عين آسودگي بدون احساس خطر از سقوط ، بالاها را مي بندد و خود را رها مي كند، فقط براي نوازش هوا و حس آزادي و جاذبه... و دوباره اوج مي گيرد و اين كار را تكرار مي كند.

و در راه كركس ها و طاووس ها ، هيچ كدام حس آزاديش را نمي توانند از او بگيرند، چون آرامش و لذت در چشمانش خوابي عميق دارد...

+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام مهر 1388ساعت 20:2 توسط پرستوها |