تپش آزاد
نجواي شب آرام من پرستوي آشيانه كرده در لاي چوب هاي شيرواني را آرام به خواب مي برد. گاهي صدايم اوج مي گيرد و گاهي زمزمه... پرستو نقشه ي پروازهاي خود را در خواب مي كشد گويي كه در حين انجام آنهاست . باز صدا او را همراه مي كند.
و هم آواز است ، هم آواز با سمفوني باد ...نت ها با نظم چيده مي شود ، با اعداد و فركانسهاي الهي و اعجاب انگيز . گاهي بادي دلنواز همراه با رطوبتي نشاط آور اميد را به او يادآوري مي كند.
بالهاي خود را با تمام قدرت باز و بست مي كند و با تمام توان و با نگاهي پر از شوق و هيجان به بالا مي رود و در عين آسودگي بدون احساس خطر از سقوط ، بالاها را مي بندد و خود را رها مي كند، فقط براي نوازش هوا و حس آزادي و جاذبه... و دوباره اوج مي گيرد و اين كار را تكرار مي كند.
و در راه كركس ها و طاووس ها ، هيچ كدام حس آزاديش را نمي توانند از او بگيرند، چون آرامش و لذت در چشمانش خوابي عميق دارد...

